سلام.
علی هنوز خوابه، من و معصومه نشستیم توی حیاط.
دیروز یه مقدار ته مونده غذا ریخته بودم توی باغچه، گنجشکا هی گروهی میان پایین، هی گروهی فرار میکنن روی شاخه درخت.
باحالن. فکر کنم شجاع ترینشون اونایین که چند ثانیه بیشتر میمونن زمین.
پاشم برم خونه، این چیزا نون و آب نمیشه.
+امیدوارم همیشه خونمون حیاط داشته باشه.
برچسب:
نویسنده: piniq2
سلام.
نیم ساعت پیش سرم توی گوشی بود، با خودم میگفتم هنوز ساعت یازدهه، چرا من انقدر خوابم میاد؟!
سرم رو بالا بردم، دیدم ساعت خونه دوازده شده و یادم اومد یه زمانی ساعت قدیم و ساعت بهروز بود و گوشی من هنوز تو اون دوران مونده.
+تا وقتی گوشیم قدیمیه، هر ۶ماه همچین پستی میذارم.
++بچه مردم سر شب خوابیده و فکر کنم تا صبح قراره توی اینستا با صدای بلند کلیپ ببینه.
برچسب:
نویسنده: piniq2
سلام.
تصمیم داشتم در زمان حاضر صبح خونه رو جارو بزنم، اما بچه مردم یهو خونست و تا ظهر خواب خواهد بود.
ولی لباسشویی رو روشن کردم.
اصلا میخوام کارای پر سر و صدا کنم تا بیدار بشه.
البته نه همین الان.
الان اومدم توی حیاط، تشک معصومه رو که دیشب دیشی کرده، بشورم. اونقدری سر و صدا نداره، اگه معصومه ساکت باشه.
برچسب:
نویسنده: piniq2
برچسب:
نویسنده: piniq2
سلام.
معصومه خوابش نمیبره،
رفته بغل باباش، باباش براش شعر میخونه.
یکی از شعرایی که خوند، شعر عموپورنگ بود.
میگفت
یک و دو و سه، یک و دو و سه، هرکی میره به مدرسه
یک و دو و سه، یک و دو و سه، باید سر وقت برسه.
یادتونه شعره رو؟!
آره بچه های عزیزم! یه زمانی ما در هر شرایطی میرفتیم مدرسه و باید سر وقت میرسیدیم.
برچسب:
نویسنده: piniq2
برچسب:
نویسنده: piniq2
برچسب:
نویسنده: piniq2
سلام.
در زمان حاضر الکی خسته و طبق معمول خواب آلود بودم.
بعد از ظهر نزدیکای ۵،به معصومه گفتم مامان من میخوام بخوابم. گفت منم میخوام بخوابم، اومد بغلم و کنار هم خوابیدیم.
شاید دو سال، دو سال و نیم پیش همچین آرزویی داشتم و میدونستم محقق میشه.
+تازگیا لوس شدم، بعد از ظهر بخوابم، شب خوابم نمیبره.
++یه بازی ۹ مگی دان کردم، گوشی رو بذارم کنار، شب خوابم نبرد، بازی کنم
برچسب:
نویسنده: piniq2